قصه رنگ و بوی دیگه ای پیدا کرده. الان که دارم مینویسم پایین یه ساختمون نه چندان سربه فلک کشیده با اجرهای قهوه ای که لابد کلی مهندس و محقق دارن بنجقه ی علمی نظام اموزشی و تحقیقاتی بلاد کفرو پرترش میکنن! ورود به امریکا به طرز فاحشی با تصورات من فرق داشت حالا شایدم از شانس من بود که خردیم به تور یه کرد غیور و غم غربت که هیچ غصه پیکاپ فرودگاه و پیدا کردن خونه برای یه ماه و بعدش اجاره یکساله خونه و رفت اومد روزای اول به دانشگاه و اشنا شدن با خیابونا و .... خیلی عالی پیش رفت. دم سعید گرم.

یه خونه فوق العاده مناسب هم توس سامرست گیر اومد که امیدوارم قرادادو ببندیم. به مدد سبک و سیاق اجاره کردن معمول اینجا' خونه ها یخچال و ظرفشویی و گاز و لباس شویی دارن.  مترس و تخت و میز ناهارخوری و یه سری خرت و پرت هم از یکی از بچه ها خریدم. خلاصه یه هفته نشده تقریبا همه چیز اکیه فقط میمونه ماشین و یه عزم راسخ برای حجم کارای زیاد اینجا. 

قبلا شنیده بودم رهتوشه امریکا به غیر از پول باید زبان باشه حالا با پوست و گوشت و استخون لمس میکنم. کمیت ما که این روزا بدجور لنگ میزنه...