پذیرش
حس دیوانه کننده ایه! من پذیرش با فاند کامل گرفتم.... باور بفرمایید لای صفحه چهارم کتاب روبینسون کروزوئه که دیروز داشتم به عنوان یک همدم به زور تحمیل شده برای امتحان جی آر ای سال بعد مطالعه می کردم، هنوز باز است که پذیرش من آمد. حالا اگر من تصمیم نگرفته بودم برای سال بعد اقدام کنم آخرین ریجکت من نزدیکی های زمان اپلای سال بعد میامد! خب البته این بار لج بازی روزگار بسیار میمنت آمیز بود.
چهارشنبه راس ساعت 6:31 به وقت ایران(!) به رسم همیشگی از خواب پاشدم، با چشمان مست خواب روانه دست به آب(!) شده و قبل از اینکه سیستم هوشیاریم کامل لود شود، لباس پوشیده نپوشیده برای رسیدن به سرویس سر خیابان به قصد رکورد دو صد متر دویدم! این مکانیسم دقیقه نودی عادت دیرینه ای است که از شش سالگی به بعد با من همراه بود و به عنوان یک اعتراض خفیف به مدرنیته ای است که من را مجبور به رهایی بستر گرم خواب کرده است. اتفاقا امروز انقدر دیر شده بود که نه تنها فرصت نشد به شاخ های زلف پریشانم دستی بکشم، حتی صبحانه عزیزم را در یخچال جا گذاشتم و چاره ای جز اکتفا به پتی پورهای به زور لطفیده شده(!) شرکت نبود. در سرویس جلو سوار شدم و بازهم به رسم عادت همیشگی data connection را روشن کردم تا مبادا از به روز ترین دنیایی که آخرین بار دیشب در آن بوده ام، لختی عقب مانده باشم! این هم یکی از دستاوردهای انتقال تکنولوژی فرهنگ سازی نشده ایران که ساعت ها زمان را از دنیای واقعی آدم ها تلکه میکند و با معجونی از جذابیت های کاذب به خورد دنیای مجازی انسان ها می دهد. با اینکه بنده ید طولایی در وارد نشدن به دنیای مجازی دارم، حتی فیس بوک! اما نه در آن حد که بخواهم کبک سان سر در برف فرو کنم و بی اطلاع اوضاع سیاسی اقتصادی اجتماعی... باشم. فقط دور اخبار ورزشی را به طور کل خط کشیده ام. خب کاریش نمی شود کرد که بنده مدلم اینگونه است و این حرف ها...! سررشته کلام از دستم در رفت. خلاصه که سرکی به نمادهای بورسی و بازار کشیدم و نیم نگاهی هم به مرغ پرکندگی اصول گرایان در قبال اصلاح طلبان کردم (علی الخصوص بعد از نتایج ننگینی که با لیست سی شانزده نصیب اصول گرایان شد). برخلاف روزهای قبل دانسته یا نادانسته ایمیلم را چک نکردم! سرپیچ ورودی اکباتان چشمم سیاهی رفت و وقتی باز کردم علامت دریافت ایمیل را دیدم که عنوانش شبیه عناوینی است که آدم مثل موشی که دنبال پنیر است، بویش را از دور هم حس می کند. بله خودش بود ولی محتوایات آن بسیار خوشایندتر از چیزی بود که تصویر می کرد. نه تنها در یکی از بهترین دانشگاه های جهان پذیرش گرفته بود بلکه با فاند کامل و شهریه رایگان.
از این فوق العاده تر امکان نداشت....
در فرصت های بعدی جزئیات بیشتری از اوضاع را خواهم نوشت ولی همین قدر می تونم عرض کنم که از آن لحظه به بعد مسیر زندگی بنده عوض شد و اگر روزگار دستی بدهد جزئیات سفر و داستان های در پی ان را خواهم نوشت... پیش به سوی آینده.
ویترو