صفحه اصلی وبلاگ (http://toefltraining.blogfa.com/)

شنبه عصر قشنگ دو ساعتی بود که سعی می کردم یه مداد (از این مداد مشکیا که تهش گرده سفیده!) را به صورت عمودی به ثبات برسونم اما نشد! کار نشدم داره! واقعا داره. این حرفا اونایی که توی پروسه اپلای هستند شاید بهتر درک کنن. مخصوصا اگه نمره تافل و جی آر ای کامپ ت تیو (این کلمه حال به هم زن را در پروسه اپلای به کرات می شنوید!) نباشه. هر روز اینباکستو چک کنی و ایمیلت عین یه بیابون برهوت و خالی از هر سکنه با ارزش مثل نامه ای از دانشگاهی یا ایمیلی از استادی! القصه که با بی میلی رفتم که تلگراممو چک کنم تا ببینم اصول گرا چه جوری چوب لا چرخ اصلاح طلبا می ذارن و اصلاح طلبا چه پیزوی توی پالون دولت میذارن! علامت یه نامه قشنگ گوشه موبایلم جا خوش کرده بود، با سرعت باد بازش کردم و ..... بله خودش بود.... با کمال ناباوری و در تاریک ترین روزای پسا اپلای! یه استاد از دانشگاه پردو ایمیل زده بود که داداش اسکایپ (مصاحبه غیر رسمی) چهارشنبه فلان ساعت تا بهمان ساعت با من فیکس کن. فک کن پردو! فوق العادست دپارتمان صنایعش... ینی من برخلاف خیلیا با ایندیانا حال می کنم. یه جورایی خر ذوق شده بودم... جواب دادم که " از پای تا به سر همه سمع و بصرم"! البته به انگلیسی و با کلماتی که مطمعنم خیلیا با این ادبیات چند جمله ای که به استادای آمریکایی می نویسن آشنا هستین (از دیییر فلانی گرفته تا I appreciate your…. و دوباره I look forward to hear…. ...) .. یعنی همینه ها (البته تا یه جایی، و گاهی به شدت گیر میکین مخصوصا زمانی که می خوایید یه سوالی را بپرسید هی می گید زشت نباشه، لغته بی ادبی نباشه، نا بجا نباشه استاده نگه این دیگه چه گاویه که ما می خواستیم بگیریمش!!) القصه.. فیکس کردم ... دو سه روز سریع گذشت و من طی این روزا یه لیست کذا!! تهیه کرده و تعداد سوالی کذایی! طرح کردم و عین اسکل ها به اونا جواب جور کردم! که سه تاشون (که هر احمق بی شعوری هم که می بود می تونست حدس بزنه اینا رو بپرسه) را پرسید. استاده یه مرد جوون کره ای بود (جومونگ را تصور کنین، موهاشو مدل احمدی نژاد کوتاه کنین! خوب حالا ریش پرفسوریشو بزنین (یادم نیست اصلا ریش داشت یا نه)، شمشیر هوموسو را از کمرش بکنید یه پیرهن تنش کنید عین آدم بنشونید پشت کامپیوتر!!) این یکی دانشمند بود، بسیار بسیار بسیار مودب بود و با این که من گاها جفت پا می رفتم تو حرفاش، اصلا بین حرفام نپرید، کاملا گوش می داد. اول گفتا خودتا معرفی کن و از دانشگاهت بگو. من رب یه ریز حرف زدم. بعد گفتا زمینه تحقیقاتی که دوست داری کاری کنی را بگو ...گفتم که اوستا تو که سی وی را دیدی حیطه های مختلفی کار کردم اما فلان و بهمان و بهمن! را بیشتر دوست تر می دارم! گفتا که انگار تجربه تدریس داری و با این تافلت خیلی سخته این کار. گفتم غمت سرت آید، این کار از من برآید!!! تلاش میکنم یه نمره عالی قبل اومدن بهت نشون بدم! گفتا سوال نداری! گفتم که حیطه ات چیست؟ گفتا فلان و بهمان منم یه واووو تحویلش دادم و یه وری اینترستینگ و اونم خرکیف... دوباره توضیح داد. و گفتم که شانس پذیرش؟ این دفه اون گفت این کار از من برنیاید! دست کمیتست! تا مارچ اعلام می کنیم. (تعبیر من از اعلام دیگه پیش فرض نامه ریجکته! در حدی که وقتی می خوام بهش فک کنم تو مالی خولیا خودم می گم پس نامه ریجکت من چرا نیومده هنوووو!) آخرش یه بای بای و خلاص! 


یه نکته بگم برای مصاحبه اسکایپ من از هدفون استفاده کردم، ساعت یه و نیم شب به وقت آمریکا حدوده 5 عصر می شه. اینترنت همراه اول گوشی که یه روزه نوترینو کرده بودمش و سرعت عالی بود. کیفیت صدا و تصویر وحشتناک وحشتناک عالی بود. اما من نه! 

برآورد من از این مصاحبه: در کل می تونست بهتر بشه که به علت لهجه افتضاح انگلیسی جومونگ بود. این کره ای ها انگار دهن ندارن عین آدم واضح صحبت کنن. خیلی سخت میشد فهمید و من فکر میکنم خیلی از جمله هاشو نفهمیدم. در این شرایط اصلا نگران نباشین و سعی کنین مثل احمقایی که دارن القا می کنن که فهمیدن ولی نفهمیدن رفتار نکنین، یه جایی را نفهمیدین بگین نشنیدین یا خیلی می خوایی جانب خودتون را نگه دارین بگین اینترنت قطع و وصل میشه!!! در کل برخلاف تصورم استرس زا نبود. 

این روزها من منتظر نامه ریجکت پردو هستم، شما چه طور؟!!! 

پایان